محمد رضا حسینی مود

 

محمدرضا حسینی مود ازشاعران خوب معاصر واز افتخارات شعر امروز خراسان است.او در سال ۱۳۵۳ در مود بیرجند متولدشد.

 

استواری و فخامت کلام به ویژه در اشعار اجتماعی وحماسی از او شاعری توانمند در قالب های مختلف شعری ساخته است.شعر او مخاطبانی جدی و سخن شناس ذر سراسر کشور دارد.

 

او فارغ التحصیل ممتاز کارشناسی ارشد پترولوژی از دانشگاه تهران است وهم اکنون مدیر امور آموزشی وپژوهشی دبیر خانه منطقه ۹سما وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی خراسان بزرگ میباشد.

 

برخی از سوابق فرهنگی ادبی او عبارتند از:

 

-یک دور شاعر برگزیده ی دانشگاههای کشور
-دو دور شاعر برگزیده فرهنگیان کشور(پرسش مهر)
-سردبیر دومین نشریه برتر دانشگاههای کشور
-دبیر سه شنبه های ادبی مشهد
-عضو شورای مرکزی کانون ادبی دانشگاه تهران
-دبیر کانون ادبی دانشگاه سیستان وبلوچستان
-دبیر علمی و اجرایی چندین جشنواره علمی ،فرهنگی و... ملی ومنطقه ای

 


درزیر نمونه ای از اشعار این شاعر توانا را با هم زمزمه میکنیم:

 

 

 

...ولی شما؟! 

 

من شعر شانه های کبودم-ولی شما؟!

 

مجروح شروه های شهودم- ولی شما؟!

 

چون آبشار تشنه ای از مرز تاشدن

 

محکوم پرتگاه فرودم- ولی شما؟!

 

دردشت های خالی از آواز نی لبک

 

خون گریه های زخمی رودم-ولی شما؟!

 

فانوس داغدیده ی ایوان خانه ام

 

جامانده ی هزاره ی دودم- ولی شما؟!

 

اشعار من تمام یتیم اند ودربدر

 

بر باد رفته بود ونبودم- ولی شما؟!

 

 

 

 دربین اولیای الهی شهرتان

 

از نسل قوم عاد وثمودم- ولی شما؟!

 

حتی برای لحظه ای آدم نبوده ام

 

ابلیس ناسپاس سجودم- ولی شما؟!

 

هم رافضی و مرتدم و- ازشما به دور-

 

هم گبر و بت پرست و جهودم- ولی شما؟!

 

"نه سنی و نه شیعه ام" ازنسل های دور

 

مشهور به "حسینی مودم" ولی شما؟!  **

 

**این مصراع اشاره به ضرب المثل مشهوری در جنوب خراسان دارد به این مضمون که:" نه سنی ام ، نه شیعه؛ ازمردم مودم"! 

 

حکایت از این قرار است که در زمانهای دور در منطقه ی بیرجند بین اهل سنت و شیعیان ، تنش های شدیدی ایجاد شده که به جاهای باریک کشیده میشود؛در این میان روزی یکی ازاهالی زادگاه ما (مود بیرجند)- که اکنون شهری در 30 کیلومتری بیرجند است- با مردی شمشیر به دست مواجه میشود که از او میپرسد: تو شیعه ای یا سنی! همشهری قصه ی ما به اقتضای حکمت و مصلحت -از آنجا که سنی یا شیعه بودن طرف مقابل مشخص نبوده است- بازیرکی می گوید: "نه سنی ام ، نه شیعه؛ازمردم مودم ".این ضرب المثل در بسیاری از تذکره ها و فرهنگنامه ها آورده شده ودر چندین کتاب به عنوان مثالی از ذهن فلسفی و با درایت مودی ها ،ذکر گردیده است .

 

 

 

فرشته ولیلا

 

           تقدیم به دختران قالی باف میهنم

 

چه سرنوشت عقیمی کشاند لیلا را

 

کنار نقشه قالی نشاند لیلا را 

 

کنار نقشه ی قالی نشاند لیلا را

 

بلوغ نورس او را مرور کرد ارباب

 

و از شرار دو چشمش چشاند لیلا را

 

به جز زمختی دستی که می زدش سیلی

 

به خویش گرمی دستی نخواند لیلا را

 

کسی نگفت به جز اشک سرخ رگهایش

 

به روی هر گل قالی چه ماند لیلا را؟!

 

 

 شبی فرشته ای آمد که مهربانانه

 

به آرزوی بزرگش رساند لیلا را:

 

تن شکسته اورا به آسمانها برد

 

و از تمامی غم ها رهاند لیلا را!!

 

 

 

 

 

وصیت

 

روزی که مردم عزم فرداهای دیگر کن

 

یعنی مرا در خاطرات خویش پرپرکن

 

اما به اثبات وفاداری هرازگاهی

 

با گیسوانت سنگ قبرم را معطر کن

 

وقتی که برگشتی و دیدی جای من خالی است

 

یاد از تمام لانه های بی کبوتر کن

 

گرد و غبار عکس من را پاک کن با دست

 

با اشکهایت دفتر شعر مرا تر کن

 

هر روز جمعه – عصرها- با شاخه ای از گل

 

برگرد و با سنگ مزارم لحظه ای سر کن

 

حتی اگر صدها کفن پوسانده باشم من

 

عشق مرا در زیر سنگ و خاک باور کن! 

 

 

شعر مود

 

"شعری برای مودی های عزیز در سراسر جهان"

شعری از استاد محمد رضا حسینی مود

 

آی رفقا این جا دیار موده

 اینجا پر از ترانه وسروده

اینجا دبار دانش و سواده

اینجا دیار معتمد نژاده

هزار هزار دکتر ماهر داره

 مثل حسینی یکی شاعر داره

قطار قطار فرشای عالی داره

هزار هزار مثل بلالی داره

مدرسه ش از زمان شوکتیه س

تازه هنوز این اول قضیه س

هرکی تو زندگی یه حالی برده

اول شراب ناب مودو خورده!

تشنه ی یک جرعه ی آبش منم

بنده ی انگور و شرابش منم

آی رفقا این جا دیار موده

این جا کمی پایین تر از فنوده

ملکی یه که به هیشکی باج نمی ده

شاهی یه که به هیشکی تاج نمی ده

مردا ی اون آقا و جنتلمنن

دکترای مطبای لنذنن

اهل باغتند و اهل فکرن

صاحب ایده های ناب بکرن

نه چاپلوسن ونه اهل میزن

با ظالما همیشه در ستیزن

رفیق فرقه های رپ نمی شن

اسیر دست راست و چپ نمی شن

نه گبر و بت پرست و نه یهودن

نه شیعه و نه سنی اهل مودن

تو معرفت به زیر پات خاک می شن

تو دعواها خیلی خطر ناک می شن

اهل مرام و اهل عشق و حالن

تو باغ نامردا فقط شغالن!

آی رفقا این جا دیار موده

این جا پر از ترانه و سروده

دخترای ناز فراوون داره

یه لیلی اش هزلر تا مجنون داره

دخترایی که مثل گل لطیفن

پی اچ دی دانشگاه شریفن

عشق منه موی پر از تابشون

 خونه دلم از لب عنابشون

بعضی زناش چادر چاقچور دارن

مثل قدیما موهای بور دارن

دخترای پای قنات سابق

دخترای شاخ نبات سابق

دخترای غمزه فروش عاشق

دخترای سبو به دوش عاشق

دخترای خوشگل گیسو کمند

دخترای عیدای "آلو بلند"

دخترای از غم و غصه آزاد

دخترای باغای "سمسول آباد"

دخترای بدون شال و سربند

دخترای ناف"فنود "و "چهکند"

چند سالیه که حال شاعر بده

گم شده ی دود و دم مشهده

گاهی انیس گریه های سخته

گاهی اسیر دست پایتخته

این دل خسته ام که در رکوده

مخلص بچه های خاک موده

در رگ من همیشه خون موده

که هستی ام از آب و نون موده

مود اگه خوبه یا اگر که زشته

برای من که بهتر از بهشته