خوشا بیرجند ووضع دلپسندش

 

خوشا بیرجند ووضع دلپسندش

خداوندا نگهدار از گزندش

نسیم باغران، عنبر شمیم است

مگر با مشک تر مى‏پرورندش

کمال وعقل و هوش و فضل ودانش

بخواه ازمردمان ارجمندش

بیا جو بوى حکمت از نزارى

که خواهى جست درخاک بلندش

هر آن صاحبدلى کاید بدین شهر

به خوبى دلبران دل مى‏برندش

ز خوبان اروپا هر که دم زد

به مژگان تیر باران مى‏کنندش

دل و جانم به یغما دلبرى برد

به چشم مست و لعل نوشخندش

نمودى صید، آهوى دلم را

بدام زلف و گیسوى کمندش

سمرقند و بدخشان و بخارا

همه بخشم بدان لعل چو قندش

اگر روزى به‏شکّر خنده‏اى یار

به‏دست آرد دل این مستمندش

بلى شیخ ضیاء این همت آموخت

ز شعر حافظ و اندرز و پندش