(واگویه ای و عاشقانه ای):

یکان:

به راه کعبه رفتی از بخارا سر درآوردی

تو اهل آسمان بودی و این جا سر درآوردی

دو روزی را میان خارهای دشت چرخیدی

و بعد از باغهای سمت دریا سردرآوردی

عرق می ریختی با مش حسن در قریه ی پایین

شبی از سفره های خان بالا سر درآوردی

رها کردی الاغ دم سیاه راه خرمن را

شتابان رفتی از "بنز" و "سوناتا" سر درآوردی !

خلایق را نشانیدی به گرد قصه ی دیروز

و خود رفتی و از آغوش فردا سردرآوردی

برادر را به روی شانه از پیش پدر بردی

چه زود از پوستین گرگ صحرا سر درآوردی

نیستان دلت لبریز مولانا وبیدل بود

چه شد رفتی و از "بابا کرم ها" سر دراوردی

سرودی سالها از شانه های زخمی مردم

چه زود "آقا کریم"(۱) از بزم..... سر درآوردی

 "رفیق خانه و گرمابه"ی ما بودی وآخر

شدی باتوم و از روی سر ما سر درآوردی

(۱)-اشاره به "کریم شیره ای" شاعر دربار قاجار

 

 دو  دیگر:

 کشمیر چشم های سیاه تو دیدنی است

لبنان قامت تو پر از سیب چیدنی است

وقتی که نیست خلوت آغوش گرم تو

رویای پاک دامن تو آرمیدنی است

ای گل به کام تشنه ی زنبورکت هنوز

 تنها عصاره های تن تو مکیدنی است

جا مانده روی میز دو گیلاس خالی و

گیلاس های سرخ تو حالا چشیدنی است

با من برقص این همه شور و و ترانه را

این مستی و خرابی امشب پریدنی است

انگورهای نارس این تاک پیرسال

تنها در آفتاب نگاهت رسیدنی است

 چون نقش روی ماه تو بر بوم آسمان

 ناز تو نازبانوی زیبا کشیدنی است

حوا! بزن به گرد تنم حلقه با دو دست

تا ساقه های گندم عمرم خمیدنی است