((وقتی دلم برای گلم تنگ می شود))          

سوی کدام پنجره باید که رو کنم

تا با عبور چلچله ها گفت و گو کنم

وقتی تمام شهر برایم غریبه اند

باید به درد بی کسی خویش خو کنم

از خاک خشک سینه نروید نگاه سبز

باید که خاک باغچه را زیر ورو کنم

تا چشمه سار روشن خورشید پر کشم

تا در زلال مهر روان شست و شو کنم

وقتی طلوع مهر تو تعریف ناشده ست

باید غروب فاجعه را آرزو کنم

با بغض خشمگین به کمینگاه شب زنم

این دشنه را به قلب سیاهش فرو کنم

وقتی ز شهر قصه ی دل کوچ می کنی

در کوچه های شعر تو را جست و جو کنم

با طفل خاطرات پریشان شعر خویش

هر شب حدیث موی تو را مو به مو کنم

دیدار خوب چشم تو را نازنین من

با من خودت بگوی که روی از چه سو کنم

وقتی دلم برای گلم تنگ می شود

سوی کدام پنجره باید که رو کنم