نحوه ی انجام مراسم رمضونی که معمولا پسر بچه های زیر پانزده سال درگروه های چند نفره آنرا اجرا می کردند

 بدین گونه بود یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم و شعر های آن بود ( اِستا ) به تنهایی شروع به نام بردن اسم صاحب خانه می کرد و مثلا : آقای "زنگویی" ! رمضونی مار وَامِدی یا بخونمدِه ؟ حالا کسی جواب میداد که : بخونیدِه ، یا : نخی بِری بور خو، و یا هم جوابی نمی آمد . تصمیم خواندن یا نخواندن با اِستا بود . و استا شروع میکرد : اینور بلند کنی ( بقیه افراد گروه ) : آمین / با زن وبچه : آمین / بِرن به کربلا : آمین / ... محمد ، محمد ، محمد یا علی : ( گروه ) : حق یا محمد " که اکثرا به صورت حقیه محمد ادا میشد) / حسین ابن علی : حق یا محمد / آن دم که سر حسین ور نیزه زدن . حق یا محمد /.. مرغان هوا ز چار طرف خیمه زدن : حق یا محمد . محمد یا علی : حق یا محمد / هآی رمضو آمد ،آمد رمضو ... رمضو آمدو خوش نام خدا ( حق یا محمد )... های رمضو آمد با سیصد سوار ... چویه ور دَ شته که تو روزه بدار(حقیه محمد ) ...آی روزه میگیرُم لاغر می شووم ... گر نمی گیرم کافر میشووم : حق یا محمد / آی ای سرا از کنه رو ور باده . دوپسر داره که نودوماده : حق یا محمد : آی ای سرا از کنه رو ور روزه . دو دختر داره که نوو گلدوزَه : حق یا محمد : آی ای سرا از کنه خش خش میایه . طبقون خرما وکشمش میایه : حق یا محمد : آی بی بیو ور خاستی بنشستی . کاسه ی چینی ما ر بشکستی . حق یا محمد : آی ای سرا ازکنه رو ور قبرستو . پدر مو گفته برو پوله بستو ... محمد . محمد یا علی : حق یا محمد . وچند بار تکرار این فراز ... وانتظار . وپس از انتظار ونیامدن جواب این شعر : سنگ پنج مه ته جوال( .بازم زیاد . بازم زیاد ) و چند بارتکرار ....البته شعر های دیگری هم در بین خوانده می شد و بر حسب تشخیص استا رمضونی بعضی منازل چرب تر و طولانی تر می شد و منتظر میشدند تا صاحبخانه برایشان چیزی بیاورد . خوردنی وگاه سکه ای . و درصورت تاخیر صاحبخانه می خواندند : آقایان ما ره یاد کنی . راه ما دوره مار آزاد کنی . وچند بار تکرار این شعر . و در صورت عدم دریافت پاسخ . لحن شعر ها تغییر میکرد . ؟ ای سرا از کنه که ور کندیَن ..پنداری اینور بوج بکندین . و مراحل بعدی شعر ها که بماند ...؟ مخصوصا اگربه عنوان شوخی روی انها آب پاشیده می شد . که بسیار اتفا ق می افتاد و یکی از ارکان مراسم رمضونی خونی ( البته با مشارکت بزرگ تر ها ) بود.

سنگ پنج مه ته جوال ،بازم زیاد . بازم زیاد - : هیچ صدای پایی از پشت در شنیده نشد . با صدای بلند تر : آقایان ، ما ره یاد کنی ، راه ما دوره ،مار آزاد کنی -. خبری نشد . سکوت - دوباره وَرخونم ده ؟ : و بدون جواب دو باره شروع کردیم : های رمضو یا رب یارب رمضو . رمضو آمد وخوشنام خدا . رمضو آمده با سیصد سوار . چویه ور داشته که تو روزه بدار . روزه میگیرم لاغرمی شَوُوم . گر نمی گیرم کافر می شَووم -- ( سی شی جمع کرده ایم . سه تا دهشاهی و جیب های پر از سنجد واناب و کشته توت) – های ،اِی سرا از کنه رو ور بادَه . دو پسر داره که نو دومادَه . ای سرا از کِنه خش خش میایَه . طبقون خرما وکشمش میایَه –( ممّد : نیایَن مَخو، خور مونده مَاکو .. چرا ! آیَن چراغو نی نو روشه اَیه ) -- های ای سرا از کِنه رو ور روزَه . دو دختر داره که نو گلدوز َه – یک دهشاهی دیگر اوضاع را رو به راه می کرد . به هر کدام از چهار نفرمان ده شاهی می رسید . سنجد وخرما و محتویات جیبمان چشم ما ها را نمی گرفت . قلم شیرینی و نوارهای مار پیچ زرد وسرخ وسبز وسفید آن . فردا و دکان آقا سید شده بود تمام دلمشغولی هر چهار تایمان . .. – آقایان ، ماره یاد کنی . راه ما دوره ما رَ آزاد کنَی . -- بی انصاف چه نشانه گیری داشت ... خیس شدیم . همگی . و بعدش هر چه شعر های آنچنانی بلد بودیم خواندیم و دلمان خنک نشد . اگرچه ، هنوز خیسیم از طراوت آن شب ها ودلمان گرم است از خنکی آن سطل آب. یادش به خیر.!