لرزش عشق

امشب از دست غمت سر به جنون خواهم زد 
شعلـه بر پیکره ی سحر و فسون خواهـم زد

بر بط و می نبود جامت این حال غریب
از سرشک تـر خـود بـاده ی خون خواهم زد

مست خواهم شد از این باده و یک بار دگر
لـرزش عشـق بـه هر تـار درون خواهـم زد

زخمـه ی قلـب مـرا گـر بنـوازی امـشب
ساز غـم از طپش سینـه بـرون خـواهم زد

خـم ابـروی تـو و نـاز نـگاهت هیـهات 
سجده عشق بر آن ماه کمون خواهم زد

گر دمد یک دمم آن شور مسیحایی تو 
آه سردی بـه دم کـن فیـکون خواهـم زد

مستی چشم تو را در قدمی خواهم ریخت 
خنده ای تلخ بر این بخت نگون خواهم زد