((در کوچه های درد))        

می خواستم غزل بسرایم که درد شد

 داغ ستاره بر جگرم آه سرد شد

بر پهلوی غزال ِ غزل زخم غم نشست

مجنون شعرِ دشتِ هنر غم نورد شد

می خواستم که سبز سرایم بهار را

شعرم چو خوشه های خزان دیده زرد شد

در کوچه های درد که درد آشنا نداشت

در جست و جوی مرد، دلم کوچه گرد شد

مردی که از قبیله ی شب باوران نبود

مردان شهر شب زده را پایمرد شد

بی اختیار بغض دل آسمان شکست

نامرد تا مقابل مردان مرد شد

تا اوجگاه چشمه ی خورشید پرکشید

مردی که از نگاه شب تیره طرد شد