اشک گرم

نالان چو چشمه ایم ولی ناله را چو باد ...

از مسلخ وفای تو ما جان نمی بریم
بار جفا به خدمت یاران نمی بریم
از سوختن، چو شمع به خلوت سرای عشق
جز اشک گرم خویش به دامان نمی بریم
وارسته ایم و بهر خویشاوند کس ، چو مور
ران ملخ به نزد سلیمان نمی بریم
سرویم و سر به دوش کسی بهر اتکاء
حتی به روز تیره ی توفان نمی بریم
نالان چو چشمه ایم ولی ناله را چو باد
هر سو به کوه و دشت و بیابان نمی بریم
حسن کسی نمود ندارد کنار یار
ما زیره را به خطه ی کرمان نمی بریم
موجیم و عمر خویش به دریای زندگی
جز با خروش خویش به پایان نمی بریم
سر پیش باد تند، نیارد فرود «مهر»
سر جز به زیر نم نم باران نمی بریم