هجر پیر جماران

پژمرده شد باغی از گل، چون باغبانش سفر کرد ...

آن روز پروانه جان داد در هجر آن جان جانان
در هجرت شمع سوزان، در هجر پیر جماران

پژمرده شد باغی از گل، چون باغبانش سفر کرد
چون باغبان صبورش عزم سرای دگر کرد

هم چون خزان شد بهاران اشک غم از دیده بارید
توفان ماتم بپاشد بر خود زمین محشری دید

او رهبر قلب ها بود کز بین ما رخت بر بست
در نیمه ی ماه خرداد عاشق به معشوق پیوست