آتش به گلشن

آه از دمی که مظهر دین بر زمین فتاد ...

ای کشته ای که از غم تو اولیا گریست
در ماتم تو سلسله ی انبیا گریست

ای تشنه ی فتاده به صحرای کربلا
بر غربت تو اهل زمین و سما گریست

آه از دمی که مظهر دین بر زمین فتاد
جبریل ناله کرد چو خیر النسا گریست

افتاده لرزه بر همه ارکان آسمان
جن و ملک به حالت آن مقتدا گریست

از سنگ ناله خاست به صحرا و کوه و دشت
مرغ هوا و ماهی دریا جدا گریست

بر بوسه گاه پاک نبی ، شمر دون نشست
زینب به سر زنان پی آن با وفا گریست

عالم سیاه شد همه در ماتم حسین (ع)
بر غربت شهید خدا کربلا گریست

خون خدا بریخت به صحرای نینوا
خونی که در مصیبت او مصطفی گریست

فریاد العطش به سماوات می رسید
بر حال کودکان حرم کبریا گریست

خون رفت جای اشک ز چشمان روزگار
در ماتم حسین(ع)، ولی خدا گریست

آه از دمی که تیشه ی کین از جفا زدند
بر گلشن رسول(ص) حریم خدا گریست

قرآن و اهل بیت اسیر جفا شدند
قرآن به نوک نیزه و زینب جدا گریست

از داغ آن سری که به بالای نیزه رفت
خورشید تیره گشت و فلک زان جفا گریست

آتش به گلشن حرم انبیا زدند
شمس و قمر گریست چو آل عبا گریست

صاحب زمان لباس عزا را به تن نمود
ای دیده، خون ببار که صاحب عزا گریست

یارب چگونه من بسرایم حدیث عشق؟
خشکیده چشم کلک من و چشم ها گریست

از دیده خون فشاند حسامی و می سرود
با شعر خون حادثه ی کربلا گریست