محمد فرزند حسام الدین نوه شمس الدین محمد مشهور به  محمدبن حسام یا ابن حسام ملقب به شمس الدین از شاعران قرن نهم هجری قهستان است. خاندانش در قهستان به شعر و ادب و وعظ و پیشوایی شهرت داشته اند. وی در سال 872 یا 873 ه ق در قریه خوسف بیرجند به دنیا آمده است و از ارشادها و تربیت های پدرش بهره برده است .
تربیت های پدر خاک مرا خوشبوی کرد        خاک خوش بر خوابگاه تربت بابای من

ابن حسام با کمالات معنوی در عرصه زندگی قدم در صحرای قناعت نهاد . او غالب اوقات خویش را به خلوت و عزلت گذراند. رنج بیل و گرد و غبار دهقانی را بر درگاه امیران ایستادن ترجیح داد.
ابن حسام فرمانروای سرزمین قناعت است که با سمند صاعقه مانند خیالش بر عرصه آن می تازد و با نظم روان و نطق شیرینش آن را بارور می سازد .
من به  شهر  قناعتم   حاکم               شکر و تلیم شهربند من است.
ملک علم سند شاهان است              شعر ، ملک من و پسند من است
تازی تیز تاز تند خیال                     چون سواری کنم کمند من است
نظم چون آب و نطق شیرینم              راست پرسی گلاب و قند من است 
گردن من کمند آز نیست            که سر آز در کمند من است
ابن حسام از شاعران بزرگ و مفاخر قهستان است که در انواع قالب های شعر گفته است ، اما بیشتر شهرت وی به خاطر خاوران نامه اوست. خاورنامه یا خاوران نامه منظومه ای است حماسی مذهبی شامل 22500 بیت در بحر متقارب که به تقلید از شاهنامه فردوسی در باره جنگ های حضرت علی (ع) و یارانش با قباد پادشاه خاوران سروده است 
شاعر حماسه مذهبی خود را با این اشعار شروع کرده است :
نخستن برین نامه دلگشای              سخن نقش بسم به نام خدای 
خداوند هوش و خداوند جان                   خداوند بخشنده مهربان 
یگانه خداوند بالای و پست                 گوا بود بر هستی هر چه هست
ابن حسام شاعری است شیعه مذهب با طبعی وقاد که در مزرعه  رچ  یا    ریچ  زمستان ها را به عبادت می گذرانده است .
اثر دیگر ابن حسام منظومه (نثرالالی ) است که ترجمه ای از صد کلمه رشید وطواط که شاعر آن را به نظم کشیده است . دیگر اثر وی دیوان اوست که در حدود یازده هزار بیت مشتمل بر قصاید ترجیعات و مخمسات و مثنوی ها و رباعی ها که متظمن نکات حکمی ، وعظ و اندرز می باشد. این دیوان به کوشش شادروان احمد احمدی بیرجندی و محمد تقی سالک به چاپ رسیده است .
مقبره ابن حسام در قریه خوسف زیارتگاه اهل دل است 
از سروده های وی :
زاهد از سیل سرشکم به سلامت مگذر  تا در این ورطه ی خوناب نیفتی که منم
ز آتش شوق تو هر جا که برم نام لبت             نفس دود برآید به دماغ از دهنم 
من که باداغ تو میرم چو سر از کنچ لحد        بر کنم ز آتش دلسوخته یا بی کفنم
روز اول که مرا لطف تو با چندان عیب           به پذیرفت همانم به همان رد مکنم
دلم از غربت دیرین بگرفت ابن حسام            در سر افتاد ز سر باز هوای وطنم 
طایر گلشن قدسم به نشیمنگه خاک         عاقبت زین قفس خاکی تن بر شکنم