محمود مسعودی

رود شور شهر من بر فکر من جان می دهد

 آب شورش ذوق من را شور عرفان می دهد

گرد و خاک صبح و شامش در عبور از بام ما

نسخه می پیچد مرا داروی درمان می دهد

کوچه های پیچ در پیچ و خم پس کوچه ها

آشتی افزاید و بر قهرها فرمان پایان می دهد

باغ ها دادند نام باغ ران بر کوه های استوار

کوه هم بر باغ ما صدچشمه جوشان می دهد

صبحدم مادر زلال آب را ریزد درون کوچه ها

کوچه بوی کاهگل هدیه به انسان می دهد

نان سنگک دست بابا همچو کوهی استوار

دست بابا روی دوشم عشق و فرمان می دهد

ساده می سازم سخن در وصف شهر خویشتن

شهر من بر مردمش عشقی گل افشان می دهد

شهر من بیرجند من پاینده باشی هر زمان

نام پر آوازه ی تو در تمام دهر جولان می دهد

 محمود مسعودی


/ 0 نظر / 17 بازدید