علی جبرائیلی

اتاق سیامو نفس می کشم

رو گرمای شومینه دس می کشم

کنارم تو نیستی و من کم کمک

دارم از خودم پامو پس می کشم

تو نیستی و شومینه بهمن شده

فضای اتاقم شکستن شده

همین جا که رنگ نگاه تو بود

تمومش حالا رنگ مردن شده

تو رفتی و من بعد تو شب شدم

به هم ریختم یک جهان تب شدم

چقد بودن از زندگیم دور شد

چقد از نبودن لبالب شدم…

علی جبرائیلی

/ 0 نظر / 37 بازدید