سید علیرضا ذوالفقاری

میهمانید به غزلی از جناب آقای سید علیرضا ذوالفقاری فوق دکترای مکانیک و استاد دانشگاه بیرجند

شيرين و دلنشين و سپيدی٬ شبيه قند

بي وقفه دلپذيری و لاجرعه دلپسند

بانو! شکاف خاطره های مرا بدوز

با رشته ای از آن نخ ِ گيسويی ِ بلند

داراترين امير جهان هم فقير توست

خيرات کن به عالم وُ سارای من بخند

چشمت٬ زلال و تيره شبيه شراب فارس

قلبم٬ زلال و تيره چو شبهای بيرجند

من ظاهراً چقدر شبيه تو اَم، ببين

من يک گزندِ بي حس و تو حس ِ بي گزند

گاهي غروب و نيمکت و فال و بستني

من را ميان خاطره ات تاب مي دهند

ای نقض فرض پوچ تساوی عقل و عشق

اين روزها فقط غم و عشقت برابرند

اين روزها بدون شما عادتم شده

نوشيدن مکرر چای بدون قند

آخر مرا به خاک کشاندي، شتاب ثقل!

دارند کرم ها به تنم گاز ...

سید علیرضا ذوالفقاری


/ 0 نظر / 80 بازدید