محمدعظیم عظیمی در میان

محمدعظیم عظیمی در میان از سخن سرایان با ذوق و از شعرای فرهیخته و از برادران ایمانی اهل سنت در خردادماه ۱۳۲۷ در منطقه بیرجند و در روستای«درمیان» دیده به جهان گشود.شاعر گمنام ناحیه قهستان، مدارج تحصیلی خود را به ترتیب از مکتب خانه روستا آغاز و سپس تحصیلات ابتدایی را در همان روستای «درمیان» طی کرد. دبیرستان را نیز در شهر زاهدان، در دبیرستان «معقول و منقول» مخصوص دانش آموزان اهل تسنّن، با خواندن دروس فقه و اصول و کلام و فلسفه و منطق و تاریخ اسلام با موفقیت به پایان رساند و با اخذ رتبه اول به دریافت دیپلم نایل گشت.

او تحصیلات عالی را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران در رشته «فقه و مبانی حقوق اسلامی» به پایان برد و دوران خدمت سربازی خود را در بجنورد گذراند و سپس به استخدام آموزش وپرورش در شهرستان ایرانشهر در آمد.

در دهه پنجاه به شهر بیرجند منتقل و تا زمان بازنشستگی در این شهر به تدریس مشغول شد(مهر۱۳۸۰) پس از آن هم مدت‌ها با دانشگاه آزاد بیرجند و دانشگاه پیام نور این شهر همکاری داشت.

حاصل بیش از ۳۰ سال آموزش و تدریس دروس فقه و زبان عربی و ادبیات… پرورش شاگردانی بوده که هر یک از آنان در حال حاضر خدمتگزار ملت و کشور خود هستند.

در حدود دو سال پیش استاد عظیمی دچار سکته مغزی شده و هم اکنون در بستر بیماری قرار داشته و قدرت تکلم خود را از دست داده‌اند و نیمه فلج هستند که از درگاه حضرت حق، شفای عاجل این استاد را خواهانیم.

زندگی فرهنگی- ادبی شاعر

این شاعر در دهه ۶۰ شمسی با ورود به جلسات فرهنگی و شعرخوانی، سرودن شعر را آغاز کرد.

وی با شرکت در جلساتی که در کتابخانه مرحوم استاد سعیدی که زیر نظر مرحوم استاد عبدالحسین فرزاد اداره می‌شد، با شاعرانی چون آقایان غلامحسین یوسفی و محمد قالیبافان، فهیم مالکی و ناصری و… آشنا می‌شود.

از میان شاعران محلی منطقه بیرجند بیشتر به لامع(شاعر و عارف قرن یازدهم و- دوازدهم هجری قمری)، ابن حسام خوسفی، و… اظهار ارادت داشته است؛ هر چند که در این منطقه شاعران و نویسندگان و متفکرانی دیگر نیز چون حکیم نزاری قهستانی، امیرسید محمدنوربخش قهستانی، علامه عبدالعلی بیرجندی، شیخ عبدالحسین فنودی، بدیع‌الزمان نوربخش(سرّی)، علامّه سیّد محمّد فرزان، سیّد محمدابراهیم صفوی، و… می‌زیسته‌اند.

عظیمی به کار بردن مضامین عرفانی و اخلاقی و تربیتی در شعرهایش را مرهون و مدیون شعرای بزرگ کلاسیک ایرانی دانسته و خود را تحت تاثیر سنایی، سعدی، عطار، مولانا، حافظ، جامی می‌داند.

سبک شعر عظیمی، سبک هندی است و شاعر علاقه‌خاصی به شیوه سرایش «بیدل دهلوی» و «صائب تبریزی» دارد:

گرچه دارد شعر من رنگ دگر

بهتر از صائب چو بیدل گفته‌ام

(دیوان- صفحه۵۶۱)

به سبک صائب و بیدل چه زیبا

«عظیمی» کهنه پرداز از جدیدم(دیوان- صفحه۲۹۱)

شاعر از رهگذر آشنایی کامل با احادیث قدسی و نبوی،، قصص قرآنی، روایت‌های بدیع از عرفا و مشایخ صوفیه( و بهره‌ور شدن و بهره‌مندی آن‌ها در شعرهایش)، غنای بهینه‌ای به اشعار خود بخشیده است.

بر این اساس، در اشعار ایشان، شور و ذوق و عشق الهی موج می‌زند.

با توجه به این که شاعر از برادران اهل سنّت است، می‌توان در اشعارشان به ارادت قلبی شاعر به خاندان پیامبر عظیم‌الشان اسلام یعنی ائمه اطهار و نیز صحابه گرامی حضرت رسول(ص) پی برد.

تألم موجود در شعرهای شاعر درخصوص واقعه جانسوز کربلا و مصائب وارده بر اهل بیت(ع) را می‌توان در مراثی دیوان ملاحظه کرد.

ستایش امامان بزرگوار و نیز اعتقاد به وحدت نحله‌های اسلامی در افکار و اشعار شاعر قابل درک است؛ زیرا که فهم عرفانی از معنویت اسلام، آن قله بلند رفیعی است که شاعر به فتح آن نایل آمده است.

عظیمی در میان، شاعری اهل سنّت و دوستدار ولایت است.

بررسی دیوان عظیمی

اشعار عظیمی، هر چند سبک کلاسیک و قدمایی دارد، اما روح نوگرایی و تازگی در آنها دیده می‌شود؛ یعنی این که شاعر دیدگاه‌های تازه‌ای نسبت به مسائل قدیم( در زمان حاضر) دارد:

صحبت کهنه ونو، نیست در این بزم حضور

نو- ولی کهنه نما، قصه دل می‌گویم

(دیوان- ص۳۷۲)

در دیوان عظیمی، اثری از تملّق و ریا و هجو و هزل و توهین و افتراء دیده نمی‌شود. زیبایی‌ها و پیرایه‌های ادبی که از ذهن سبز شاعر می‌تراود، حکایت از خلّاقیت و نازک خیالی‌های او دارد.

بود و نمود عشق در اشعار عظیمی در مسیرهای زیبا‌شناسانه راه می‌پیماید و در این مسیر، از عشق مادرانه، عشق به وطن، عشق به حقیقت‌جویی، و سرانجام عشق عرفانی و صوفیانه، نظر و گذر دارد تا به آستان حقیقت وجود مطلق راه یابد.

بی‌حضور او، حضوری نیست نیست

در دل است او، جای دوری نیست نیست

(دیوان-ص۵۴۸)

شاعر در شعرهایش بسیار بر مفاهیم انسانی تأکید داشته و از استغناء، مناعت طبع، مهر و محبت، حق‌گویی، دوری از تزویر و ریا، انتقاد از زاهدان و واعظان ریاکار، پرهیز از غیبت، آزادگی و حریّت، ذمّ و نفی دنیا دوستی، رعایت ادب و احترام دیگران، توکل بر حق، و… تمجید نموده و استناد فراوان بدانها کرده است.

در بینش اجتماعی و سیاسی شاعر، می‌توان از اشعاری که دارای مضامین انتقادی و انتقاد اجتماعی بوده یاد کرد.

ستم ستیزی، تکیه بر کار و تلاش، معضل بیکاری، به قدرت رسیدن نااهلان، قاضیان نااهل و مرتشی، سختی معیشت مردم، طرفداری از وحدت مسلمانان، شریک شدن در غم افعانی‌های آواره در پی تهاجم بیگانگان به آنان و دوری از تعصبات کورکورانه، محکوم‌کردن آوای شوم جنگ، تجلیل از دفاع مقدس مردمان، مذموم دانستن دروغ و نیرنگ، ستایشِ راستگویی و درستی، و … مقوله‌هایی هستند که فراوان در اشعار شاعر به چشم می‌خورد.

شاعر در یکی از قصاید خود به حوادث کنونی دنیا نیز اشاره دارد:

از قضا و قدرِ گردشِ این گردونه

پر زخون، پنجه ‌ تقدیر و قضا می‌بینم

اُردن و شام و حجاز و یمن و مُلک عراق

دسخوش حادثه‌ سیل فنا می‌بینم

/ 0 نظر / 18 بازدید