حسن پاسدار

حسن پاسدار در سال 1315 در شهرستان فردوس دیده به جهان گشود . دوره ی آموزش ابتدایی و دبیرستان را در همین شهر گذراند و پس از دریافت لیسانس در رشته ی ادبیات از دانشگاه مشهد به فردوس بازگشت و به عنوان معلم در مدارس این شهر مشغول شد. استاد پاسدار با شعر " کلبه ی پیرزن " که در واقع انشای او در دوران دبیرستان بود پا به عرصه ی شعر نهاد . در اشعارش گاهی تخلص " حباب " را به کار می برد . مدت بیش از سه دهه از زندگی پربار خویش را با اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فردوس در زمینه های مختلف از جمله هیئت بازبینی ، انجمن نمایش و مدرس انجمن های ادبی همکاری نمود. او بعد از بازنشستگی به تدریس ذاستان نویسی در دانشگاه آزاد پرداخت و پس از تأسیس دانشگاه پیام نور فردوس از سال 72 تا 78 مسؤول دفتر ارتباط مردمی و مسؤول آموزش آن دانشگاه بود.

علاقه ی استاد به جوانان و نگرانی ها و دل مشغولی های او برای آنان از او دوستی دلسوز و معلمی آگاه برای جوانان ساخته بود ولی افسوس که خورشید پر فروغ عمرش در تابستان 1381 غروب کرد . روحش شاد و یادش گرامی باد .

 ----------------------------------------------------------------------------------------------

جان جهان

 به بوی نافه ی عشقش چو آشنا گردم

غلام همّت پیک خوش صبا گردم

هزار حلقه ی دامم رها شود امّا

ز حلقه ی سر زلفش کجا رها گردم

کمند مهر اسیرم کند ز جان سیرم

اگر به جان جهان یک دم آشنا گردم

چو خال دانه نصیب و ز دام پروا نیست

اسیری است مرادم ، رها چرا گردم ؟

بلای عشق عجب نعمتی است بهر وجود

مباد آن که دمی دور از بلا گردم

بل بلاست خوش آهنگ صوت عشق است این

فدای موج روان بخش این صدا گردم

نگاه یار مس قلب را طلا سازد

چه می شود زر نابی ز کیمیا گردم

حسین (ع) عاشق حق بود و من به عشق حسین

فدای ذرّه ای از خاک کربلا گردم

مرا امید شفاعت همین فسانه بس است

اگر به جان جهان یک دم آشنا گردم

" حباب " عمر به آب بقا دوام نیافت

کجاست چشمه ی این آب تا فنا گردم ؟

/ 0 نظر / 16 بازدید